علی شریعتی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز،ولی پی در پی و آرام،دم گرم خودش را در گلویم سخت نقشبارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
سالروز درگذشت دکتر شریعتی تسلیت باد.
روحش شاد و یادش گرامی...
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/03/30ساعت 11:1  توسط علیرضا فیضی زاده
|
گروس عبدالملکیان

(۱)
آنانچه میبینی
و آنانچه میشنوی
و آنانچه دست میکشی
و آنانچه درک میکنی،
بن بست میشود.
حفره ها تو را پیش میبرند...
(۲ )
درهها گلوله خوردهاند
جنگل گلوله خورده است
خون همین حالا دارد
در انارها جمع میشود
من اما
بر تپهای نشستهام
بهمنِ کوچک دود میکنم.
یعنی تنهایم
یعنی نام هیچکس در دهانم نیست
و اندوه را
مثل عینکی دودی
بر چشم گذاشتهام
خوب میداند با خورشید چه کار کند
میداند چگونه سبزیِ شاخهها را
از پا دربیاورد ...
باید بروم،
این بهمنِ کوچک را ترک کنم
اسفند را
بهار را هم ...
نه با مرگ
که چیز مسخرهایست ...
آن راه کوجک
که بعد از درختها لخت میشود
هوس بیشتری دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/03/02ساعت 11:34  توسط علیرضا فیضی زاده
|
میخواستم بقیه ی مصیبتامو ادامه بدم ولی به دلایلی نامعلوم منصرف شدم!!!
پ.نوشت ۱: یه کم نه زیاد قدر همدیگرو کلا بدونیم...
پ.نوشت ۲:این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست همچنانکه تو را میبوسند در ذهن خود طناب دار تو را میبافند(فروغ)
پ.نوشت ۳:دوس دارم مشکل مرتضی هرچه زودتر حل بشه...
پ.نوشت ۴:عکس همین جوریه ...
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/02/06ساعت 10:43  توسط علیرضا فیضی زاده
|